بعد از چند روز اندیشه و تفکر در خصوص یافتن موضوع مطلب و عصبانیت مدیریت که( چقدر کم کار شده ای ) بالاخره قانون کلی صادر شد؛ و دیدم که بعد از پرداختن به اکثریت موضوعات، دور از انصاف است که به تغزلات عطار که جای بحث بسیار دارد پرداخته نشود. به همین سبب باز هم این توفیق را کسب کردم با تحقیق و پژوهش در این خصوص وجود خود را به عنوان عضو کوچکی در جمع حله ایهای بزرگوار حس کنم...
اما سخن کوتاه با جناب عطار : حضرت عطار، روز بزرگداشتت هم گذشت افسوس که بزرگ نداشتیم ؛ اما بندۀ حقیر و همۀ ادب دوستان روزی را که گذشت گرامی میداریم. و امید است که بتوانیم از کوچه ای که شاعر بزرگ مولانا بدان اشاره کرده فراتر رویم و هفت شهر عشقت را یک به یک قدم نهیم تا بتوانیم با وصول به سیمرغت به شناخت و معرفت خود و خدایمان دست یابیم.( انشاء الله )
پیش از پرداختن به غزلیات و برداشتی که از چند غزل عطار می توان بدست آورد خوبست در آغاز یک نگاه کلی به منظومه های او داشته باشیم؛ فرشید اقبال بیان می کند که غزلیات شیخ عطار در برگیرندۀ 754 غزل که 82 غزل آن متخلص به فرید است و مابقی آن به عطار تخلص دارد؛ اما درمورد ویژگی هایی که برای غزلیات شیخ بیان داشته چنین است که شاعر در اوج وجد آنرا سروده است که این حالت فقط مختص شاعر نیست بلکه شنونده یا افراد در اثر سماع برایشان مجدداً این حالت ( وجد ) حاصل می شود :
( وجد درواقع عاملی است که احساس طی طریق کرده و به کمال رسیده و سالک را چنان برمی انگیزد که بی اختیار به شادی می آورد که این شادی رهاننده است. )« دیوان غزلیات شیخ فرید الدین عطار نیشابوری با مقدمۀ فرشید اقبال ص1»
هفت وادی که در منطق الطیر به صورت مفصل به آن پرداخته شده است در غزلیات وی هم به چشم می خورد:
1- وادی طلب: دست شستن یا روی گردانیدن از اسباب دنیوی.
2- وادی عشق: فراموش کردن وجود خود پس از افروخته شدن به آتش عشق ایزدی.
3- وادی معرفت: سیر و سلوک و قرب هر کس بسته به کمال و حسب و حال او دارد.
4- وادی استغنا: رهانیدن خود از علایق و لذات دنیوی.
5- وادی توحید: پی بردن به وحدت و یکتایی خداوند.
6- وادی حیرت: از خود بیخود شدن سالک.
7- وادی فقر و فنا: فرشید اقبال در خصوص این وادی معتقد است که دیگر نتوان وصف آنرا به زبان آورد و در واقع همان عجز و ناتوانی در پیشگاه حق به معنای حقیقی کلمه است.
استوار بودن عرفان عطار بر دو محور عشق و اشراق بر دلیل و خرد است که :
( کوشش بر این بوده است که ضمیر، آینه ای برای تابش انوار حقیقت باشد، تا در دل آن ناپدید گردند. آنگاه که یکی شدند ، دیگر ماهیت جدایی ها موردی نخواهد داشت. )
« دیوان غزلیات شیخ فریدالدین عطار نیشابوری با مقدمۀ فرشید اقبال ص3»
زمانی که شیخ عطار در منظو مه های خود سخن را به عشق و تعشق کشانیده ، مقصودش عشق متعالی و الهی بوده است که به عجز و نابودی جسم عاشق ختم شده است؛ حتی در مطالب پیشین از جمله عشق در آثار عطار و نقش زن در الهی نامه که به طور مختصر سخنی در باب عشق بیان شد در آنجا هم مقصود عطار از عشق مجازی در واقع راهی برای وصول به عشق الهی بود؛ یعنی زمانی که انسان دچار عشق زمینی و مجازی می شود در حقیقت او عاشقِ صفات جمالی که خداوند در وجودِ مخلوق خود نهاده است، می شود؛ بنابراین بحث عشق در آثار عطار همان عشق خداوندی است که صفات جمال خود را همچون آینه ای در وجودِ بندۀ خود جای داده است.
برداشتی که فرشید اقبال از غزلیات عطار کرده است می توان چنین بیان کرد:
1- وهمی بودن موجودات و عدم درک انسان از حقیقت و ماهیت.
2- یکی دانستن وجود حق با خدا که در نهایت، وصول به وحدت وجود است.
3- طریق وصل به مشاهدۀ خدا، عشق به او و نگرش باطن و ضمیرِ خویش است.
4- و در دل قرار دادن مکاشفه که فراتر از خرد است.
سراسر غزلیات عطار آکنده از عجز و ناتوانی در رسیدن به حق و حقیقت است و آنچنان خود را مست عشق باری تعالی می داند که سبب از دست دادن عقل و هشیاری او شده است.
از می عشقت چنان مستم که نیست یک زمان پروای هشیاری مرا
شیخ در غزل دیگری اشره به فانی بودن دنیا و تأکید بر عزلت گیری دارد و برای بدست آوردن جهان آخرت باید از این جهان گذشت و آنرا ترک گفت؛ خوشی ها و ناخوشی های آن را کنار گذاشت و در هم شکست تا بتوان به کامرانی و پیروزیِ دنیای دیگر دسترسی یافت. همچنین بهترین و مناسب ترین زمانِ عرضه کردن رازِ نهانیِ دل را هنگام صبح میداند؛ زیرا که در آن زمان بیش از پیش درهای رحمت الهی بر روی بندگان و شکسته دلان گشوده است:
صبحدم درهای دولتخا نه ها بگشاده اند عرضه کن گر آن زمان راز نهانی باشدت
و هوای نفس را به نفس سگ سیرت تشبیه کرده که تنها می توان با شمشیر ادب آنرا از تن بیرون آورد و کشت و سپس می توان جویای دولت و خوشبختی بود؛ و همچنین اشاره دارد به اینکه هر کس همچون عطار بمیرد و جان به جان آفرین تسلیم کند مرگِ او همراه با زندگانی و خوشحالی می باشد:
از تن تو کی شود این نفس سگ سیرت برون
تا به صورت خانۀ تن استخوانی باشدت
گر توانی کشت این سگ را به شمشیر ادب
زان پس ار تو دولتی جویی نشانی باشدت
گر بمیری در میان زندگی عطار وار
چون در آید مرگ عین زندگانی باشدت
در غزل دیگر اشاره دارد به اینکه، زمانیکه آتش عشق و غم در دل عاشق راه می یابد از عقل به دور است که با آمدن عشق به جان و تن خود اندیشید و کسی که ادعا می کند از عشقِ تو در چاه بلا افتاده است، با این حال اگر به رسن و طناب برای نجات از چاه بیندیشد، از نظر عطار کافر است:
گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد کفرست در این معنی کانجا رسن اندیشد
در غزل دیگری به سوزناکیِ آتش عشق الهی در دل اشاره داردو اینکه آتش عشق الهی را بی رحم تر از آتش می داند؛ زیرا آتش فقط تن انسان را می سوزاند اما آتش عشق الهی آهنگ و قصد جان را هم می کند.
عشق تو بی رحم تر از آتشست کاتشم از عشق ضمان می کند
آتش سوزنده بجز تن نسوخت عشق تو آهنگ به جان می کند
در جای دیگر؛ بی وفایی و نبودن یار و دوست در عالم هستی را بیان می کند؛ اینکه عطار در روی زمین از هرکس طلب وفا و یاری بسیار کرده اما دست تهی باز گشته است و در پیمودن یک یکِ وادی ها جز خار چیز دیگری نمی بیند و جهان را پر از دیوانی می داند که حاصلی جز غم برایش ندارد و دریغا که در غوطه ور شدن این همه غم یک غمخوار برای یاری و نجات او پیدا نمی شود؛ به همین سبب از کلِّ جهان دلش را بر می کند:
دردا که زیک همدم آثار نمی بینم
دل باز نمی یابم دلدار نمی بینم
در عالم پر حسرت بسیار بگردیدم
از خیل وفاداران دیّار نمی بینم
در چار سوی عالم شش گوشۀ نه تویش
یک دوست نمی بینم یک یار نمی بینم
بسیار وفا جستم اندک قدم از هر کس
در روی زمین اندک بسیار نمی بینم
چندان که در این وادی کردم طلب یک یک
در عرصۀ آن وادی جز خار نمی بینم
تا چند درین وادی بر جان و دلم لرزد
کانجا بدو جو جان را مقدار نمی بینم
تا چند ز نادانی دیوان جهان دارم
چون مور درین دیوان جز مار نمی بینم
هر روز ازین دیوان صد غم برِ من آید
دردا که درین صد غم غمخوار نمی بینم
زآن کس کاثری بودی در وی سخن کس را
زانگونه اثر گم شد کاثار نمی بینم
عطار دلت بر کن از کار جهان کلی
کز کار جهان یک دل بر کار نمی بینم
سخن در باب غزلیات شیخ عارف، عطار نیشابوری بسیار است اما دریغا که مجال باز گفتن همۀ آن وجود ندارد اما اگر بخواهیم برداشت خود را به صورت مختصر بیان کنیم چنین می توان گفت که؛ عشق زمانی می تواند معنای حقیقی خود را داشته باشد که به ذات حق و حقیقت اطلاق شود. در غزلیات عطار، مقدس بودن عشق بیان می شود و دلیل تقدس آن، رستن از خود و تلاش برای وصول به ذات اقدس الهی است بنابراین باید از دنیای فانی دست شست تا بتوان به دنیای باقی رسید.